گاه


آخرین به روزرسانی:
گاه


ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*gua/ *gweh» به معنای «رفتن، گام برداشتن» با ریشه‌ی «*gwe» (آمدن، حرکت کردن) خویشاوند است که در مدخل «انجمن» بدان پرداخته‌ام. ‌در زبان‌های کهن اروپایی چنین واژگانی را پدید آورده است: bibas (بیباس: تاخت، سوارکاری) و bebaia (بِبایا: قطعا، حتما) و bainw (بایْنو: قدم، گام) و bwmos (بومُس: مذبح، سکوی معبد) و basis (باسیس: قدم، پا، پایه، جایگاه) و bainein (رفتن، ‌قدم نهادن) و sumbainw (سومْبایْنو: هم‌قدم شدن، همراه بودن) و bebaios (بِبایُوس: استوار، پایدار، قطعی) یونانی، basis (پایه، زیربنا) و bassus (ضخیم، زیر) لاتین، bas (زیر، کف، پایه؛ قرن دوازدهم) فرانسوی کهن، гать (گاتی: گذرگاه جنگلی، مسیر وسط مرداب) اسلاوی کهن شرقی، baid (مردن، درگذشتن) ایرلندی کهن، 

          در زبان‌های زنده‌ی اروپایی از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: gaju (رفتن) و gatva (گذرگاه) لاتویایی، goti (عجله کردن، شتافتن) لیتوانیایی، гать(گاتی: گذرگاه جنگلی، مسیر وسط مرداب) وгати́ть (گاتیتی: عبور کردن، از مرز رد شدن) روسی، гать/ гат (گاتی/ هات: گذرگاه جنگلی، مسیر وسط مرداب) اوکراینی، гаць (هاتْسْیْ: گذرگاه جنگلی، مسیر وسط مرداب) وга́ціць (هاتْسیتْسی: عبور کردن، از روی چیزی رد شدن) و газ (گاز: سیال، گاز) بلاروسی، gat (گاتی: گذرگاه جنگلی، مسیر وسط مرداب) مجاری، га̏т (گات: گذرگاه جنگلی، مسیر وسط مرداب) و га́тити (هاتیتی:‌ با چوب جاده درست کردن) و газ (گاز: گدار رودخانه، عرشه‌ی کشتی) صربی-کروآتی، gac (گذرگاه جنگلی) و gacic (با نی یا چوب جاده درست کردن) لهستانی، hat’ (راهرو) و hatit (خسته کردن، لو دادن) چک و اسلواکی، га́тити (هاتیتی:‌ با چوب جاده درست کردن، کوبیدن، پرت کردن) اوکراینی، газ (گاز: باسن، تهیگاه) مقدونی، gas (گاز) هلندی، gas (گاز؛ ۱۶۵۰م.، وام از هلندی) و gaseous (گازی؛ ۱۷۹۹م) و gasoline (گازوئیل؛ ۱۸۶۴م.) و gaslight (چراغ گازی؛ ۱۸۰۸م.) و base (پایه، مبنا، کف؛ ۱۳۰۰م.، مقر نظامی؛ ۱۸۶۰م.) انگلیسی، base ([در کیمیاگری] آلیاژ فلزی پایه؛ قرن پانزدهم، ‌قلیا؛ ۱۷۵۴م.) فرانسوی،

          کلمه‌ی پارسی «گاز» که از فرانسوی وامگیری شده، در اغلب فرهنگ‌های ریشه‌شناسی شکلی تحریف شده از caos (خائُوس: آشوب، تهیا) قلمداد شده است. در حالی که هم به لحاظ معنا و هم تحول آوایی چنین تبارنامه‌ای بعید است. حدسم آن است که این کلمه نیز از همین بن آمده باشد و «سیال، پرتکاپو، جاری» معنی بدهد. اگر این حدس درست باشد این مشتق‌هایش هم در پارسی از همین ریشه آمده‌اند: «گازوئیل»، «گازی»، «کولرگازی»، «گاز دادن»، «[پدال] گاز»، «[کپسول] گاز»، «[پمپ] گاز»،‌ «اجاق‌گاز»، «گازسوز»، «گازدار»، «اجاق گاز». 

         کلمات دیگری که از این خانواده‌ی اروپایی در پارسی وامگیری شده عبارتند از: «باز» (قلیا)،‌ «بازی» (قلیایی)، «بیسیک»، «بیس» (در گیتارنوازی)، 

         در شاخه‌ی زبان‌های آریایی این بن به ریشه‌ی «*گا» تبدیل شده و همان معنای «گام برداشتن، حرکت کردن» را می‌رساند. در زبان‌های کهن ایرانی از اینجا چنین واژگانی زاده شده‌اند: Ag/ yAg (گای/ گا: قدم نهادن، رفتن) و namAg (گامَن: گام) و ayAg (گایَه: قدم [واحد طول]) و uqAg (گاثو: گاه، اورنگ) اوستایی، «گاثو» (اورنگ، گاه) پارسی باستان، जिगाति (جیگاتی: رفتن) و गातु (گاتو: راه، مسیر) و (گَه: حرکت، رفتن) و गम(گامَه: قدم، گام، ‌مسیر) و «پورُیا» (پیشوا، بلدِ راه) و अध्वगत् (اَدْهْگَوَنْت: مسافر) و गमति (گَمَتی: آمدن) و जगत् (جَگَت: متحرک، جانور، فلک) و «ویگامَن» (گام [واحد طول]) و गात्र (گاتْرَه: عضو، اندام، دستان فیل) و प्रगामन् (پْرَگامَن: قدم زدن، راه سپردن) و गात्रक (گاتْرَکَه: بدن، اندام‌ها) و (گاتْریکَه: کمربند) و अगात् (اَگات: بن‌بست، بیراهه) و अवगन्तोस्(اَوَگَنْتُوس: دیدار کردن، تاب آوردن، فرود آمدن) و गमन(گَمَنَه: سلوک،‌ شیوه‌ی حرکت، هماغوشی) سانسکریت، «گَتَّه» (بدن، اندام) پالی، 𑀕𑀢𑁆𑀢 (گَتَّه: عضو، بدن) پراکریت مهاراستری، 𑀕𑀸𑀅 (گا: عضو، اندام) پراکریت ساوراسنی، «گام» و «گاهْ» (اورنگ) و «گاهْوارَگ» (گهواره) پهلوی، «گام» و «گامْخْواهْ» (مایل بودن) و «گاهْ» (اورنگ) تورفانی، «گاهْ» (اورنگ) پارتی، «گاسوکی» (اورنگ) و «گاسی» (بستر) زبور پهلوی، בִּימָה (بیما: منبر، سکوی معبد) عبری، ܒܝܡܐ (بِما: عید فطر مانویان، در اصل یعنی: منبر) سریانی، ‌«جْسا» (رفتن) و «بیجْسا» (فرستادن) سکایی، «غاذوک» (گاه، اورنگ) سغدی، գահ (گاهْ: اورنگ) و գահոյք (گاهُویْک: تخت، اورنگ، مبل) و նախագահ (نَخَگاهْ: جایگاه ریاست، بالای مجلس) و կամ (کام: وجود داشتن، ایستادن، برجای بودن) و երեւակայեմ (اِرِکاوایِم: تصور کردن) و կայուն (کایون: پابرجا، استوار، پایدار) و ներկայ (نِرْکایْ: حاضر) و կայ (کای: ایستگاه، جایگاه) و բեմ (بِم: منبر) ارمنی کهن،ბემი (بِمی: منبر) گرجی کهن، 

         در پارسی از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: «گاه» (تخت، اورنگ)، «گاه/ گَه» (وقتی)، «آنگاه/ آنگه»، «ناگه/ ناگاه»، «ناگهان»، «تختگاه»، «گام»، «جایگاه»، «همگام»، «گهواره»، «گهگاه»، «آوردگاه»، «گاهی»، «درگاه»، «خانقاه» (خان + گاه)، «بنگاه»، «دیدگاه»، «نظرگاه»، «پیشگاه»، «رزمگاه»، «بزمگاه»، «شرمگاه»، «تهیگاه»، «نشیمنگاه»،‌ «ایستگاه»، «وبگاه»، «آغازگاه»، «چرخشگاه»، «دانشگاه»، «خرگاه»، «خوابگاه»، «نَغول/ نَغِل» (گوسفندسرا در کوه)، «نغول» (نردبان)، 

         احتمالا «گاری» و «گاری‌چی» هم از همین بن آمده باشد. «گاری» از زبان‌های ایران شرقی و احتمالا هندی به پارسی وارد شده‌ است و این شکل‌های دیگر از آن را می‌شناسیم: गन्त्री (گانْتْری: گاری) سانسکریت، 𑀕𑀟𑁆/ 𑀕𑀟𑁆𑀟𑀻 (گَدَّه/ گَدّی: گاری) پراکریت ساوراسنی، गाड़ी (گاری) هندی، «گاری» اردو، «گادی» بلوچی، «گادّی» پنجابی، «گادَّه» آسامی و بنگالی، «گَرْدَه» سندی، 

         در سایر زبان‌های زنده‌ی ایرانی از این ریشه چنین واژگانی برخاسته‌اند: «غالَیْ» (مکان) و «غُولَیْ» (حیات) و «نْغُل» (مخزن آب) پشتون، «گَوَرا» (گهواره) و «غُوتْک» (اورنگ) یغنابی، «گَهْرَه» (گهواره) طبری، «گارَه» (گهواره) گیلکی، «گاوْ» (گام) کردی، «جَخْوار» (برج دیدبانی) عربی، գահ (گاهْ: تخت، اورنگ) و «گام» و «گام گْتانِل» (چاره‌جویی، در اصل یعنی: راه جستن) و գահույք (گاهُیْک: بستر، مبل، اورنگ) وնախագահ (نَخَگاهْ: جایگاه ریاست، کرسی استاد) و գահաւորակ (گاهَوُرَک: گهواره) و երեւակայել (اِرِکاوایِل: تصور کردن) و կայք (کایْک: جایگاه، اموال، وبگاه) و կայքավար (کایْکاوَر: مدیر سایت رایانه‌ای، ادمین) ارمنی، «گات» (بدن، پیکر) اردو، «نَغول» (نردبان) پراچی،

         در زبان‌های هندی هم از این ریشه چنین کلماتی زاده شده‌اند: गात/ गात्र (گات/ گاتْرَه: عضو، بدن) هندی، गात (گات: عضو، بدن) اودی قدیم، গাৱ(گَوُو: بدن) آسامی قدیم، গা(گَه: اندام) آسامی، ගත(گَتَه: پیکر، اندام) سینهالی، গাও/ গা/ গাত্র(گائُو/ گَه/ گَتْرُو: بدن، اندام) بنگالی، गाटा / गट्टा(گاتا/ گَتّا: بدن) بجپوری، गात(گات: بدن، عضو) مایثیلی، গাও(گَئُو: بدن) کَمتا، ଗା(گَه: عضو، بدن) اوریا، गात(گات: بدن) گَروالی، गात(گات: بدن) جانوسری، ގައި‎/ ގާ‎ (گَیْ/ گا: بدن، اندام) دیوهی، गात (گاتا: چهار ستون بدن) مراثی کهن و نو، ગાત / ગાત્ર(گات/ گاتْرَه: بدن) گجراتی، ഗാത്രം(گاتْرَم: بدن، اندام) مالایالام، గాత్రము (گاتْرَمو: بدن) تلوگو، 

برخی از این واژگان در زبان‌های دیگر هم وامگیری شده‌اند: bema (بِما: منبر، مذبح) یونانی، בימה (بیمِه: سکوی کنیسه، منبر) ییدیش، bima (سکوی کنیسه، منبر) و garry (گاری) انگلیسی، bima (سکوی کنیسه، منبر) هلندی، «گا» (بدن) برمه‌ای روهینگیا،गात / गाथ(گات/ گاتْهْ: بدن، اندام) و «گادَّه» (گاری) نپالی، (ꦒꦠꦿ (گاتْرَه: بدن) جاوه‌ای، 

         مشتق‌های این بن در شعر و ادب پارسی بی‌شماربار تکرار شده‌اند:

رودکی سمرقندی: «گاه دیوانه را کند هشیار                       گه به هشیار برنهد زنجیر»

ابوسعید ابوالخیر: «ای نیك نكرده هیچ و بدها كرده                         آنگاه به لطف حق تولا كرده

محمد رادویانی: «دل کو؟ بسته! به چه؟ به لب! که؟ پیروز!               ناگاه؟ بلی! کجا؟ به ره! کَی؟ دیروز»

سنایی غزنوی: «گاه بر ديو هم ز سايه‌ي خويش                            شش سوي صحن خوابگاه کند »

عبدالرحمن جامی: «خار بر پشت زنی زین سان گام                       دولتت چیست عزیزی‌ت کدام؟»

غنی کشمیری: «فلک در گردش است ازبهر خواب بخت ناسازم 

بود در جنبش گهواره راحت طفل بدخو را»