گرز


آخرین به روزرسانی:
گرز


          ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*weg» به معنای «نیرومند، سرزنده» به دامنه‌ای گسترده از واژگان منتهی شده است.

در زبان‌های اروپایی کهن این کلمات را از این ریشه داریم: agnumi (آگْنومی: شکستن، خرد کردن) یونانی، vigil (هشیار، بیدار) و vigere (سرزنده بودن، زایندگی) و velox (سریع، چالاک) و velocitatem (سرعت) و vegere (جان داشتن، جان بخشیدن) و vigor (فعالیت، کوشش) و invigilatus (مراقب) و vigilare (تماشا کردن، هشیار بودن) لاتین، vaka (بیداری) نُردیک کهن، wakan (تماشا کردن) و wandus (چوب، ترکه) گُتی، vegetable (زنده، جاندار) و vigile (اعتکاف، مراسم دینی؛ قرن دوازدهم) و vigor (قدرت، زور) و gaitier (پاییدن، مراقب بودن) فرانسوی کهن، wahten (نگهبانی دادن، مراقب بودن، انتظار کشیدن) و wahhon (بیدار بودن، هشیاری) و wahhen (بیدار شدن) آلمانی کهن، wakon (بیدار شدن) ساکسونی کهن، waka (بیدار شدن) فریزی کهن، wacan/ aweccan (بیدار شدن) و awæcnan/ onwæcnan (بیدار) و awacian (برخاستن، احیا شدن) و wiccian (طلسم کردن، جادو کردن) و wæccan (تماشا کردن) و wæcce (هشیاری، مراقبت) و Wicca (مرد جادوگر) ‌انگلیسی کهن، 

در زبان‌های اروپایی نو چنین واژگانی از این بن برخاسته‌اند: wachen (بیدار شدن) و wachten (نگهبانی دادن، مراقب بودن، انتظار کشیدن) و wacht (نگهبان) آلمانی، bivouac (مقر شبانه‌ی سربازان، اردوی نگهبانان شب؛ قرن هفدهم) و réveillez-vous (بیدارباش) و réveillez (بیدار شدن) و surveillance (نظارت، مراقبت) و surveiller (ناظر بودن، مراقبت کردن؛ قرن هفدهم) و vedette (پست دیدبانی؛ قرن شانزدهم) و vigilant (گوش به زنگ، مراقب) و vigueur (نیرو، زورمندی) و guetter (منتظر بودن، پاییدن) فرانسوی، bewacht (نگهبانان شبگرد) آلزاسی، vigilante (مراقب، ناظر، نگهبان) اسپانیایی، wacht (تماشا) و waken (بیدار شدن) هلندی، vaage (بیداری) دانمارکی،

در زبان انگلیسی خویشاوندان این ریشه چنین‌اند: awake (بیدار)، bewitch (فریفتن، طلسم کردن؛ ۱۲۰۰م.)، invigilate (پاییدن، مراقب بودن؛ ۱۵۵۰م.)، reveille (بیدارباش؛ ۱۶۴۰م.)، surveillance (نظارت، مراقبت؛ ۱۸۰۲م.)، vedette (پست دیدبانی؛ ۱۶۸۰م.)، vegetable (گیاه؛ اوایل قرن پانزدهم)، velocity (سرعت؛ اوایل قرن پانزدهم)، vigil (مراسم اعتکاف و تأمل دینی؛ ۱۲۰۰م.)، vigilant (گوش به زنگ، هشیار؛ اواخر قرن پانزدهم)، vigilante (عضو انجمن مجازات، دادخواه خودخوانده؛ ۱۸۵۶م.)، vigor (زور، نیرو؛ ۱۳۰۰م.)، waft (با احتیاط حرکت کردن، در هوا رفتن؛ ۱۵۰۰م.)، wait (انتظار کشیدن، مراقب بودن؛ ۱۲۰۰م.)، wake (بیدار شدن؛ ۱۲۰۰م.)، watch (تماشا کردن؛ ۱۲۰۰م.)، Wicca (مرد جادوگر؛ ۱۹۳۹م.)، wicked (پلید، شوم؛ ۱۲۰۰م.)، witch (جادوگر) و wand (عصای جادویی؛ ) و waiter (نگهبان؛ اواخر قرن چهاردهم، پیشخدمت؛ اواخر قرن پانزدهم)

در زبان‌های آریایی این ریشه به «*وَز/ وَزْر» تبدیل شده که بر «قدرت و نیرو» دلالت می‌کند. از این بن در زبان‌های ایرانی کهن چنین واژگانی مشتق شده‌اند: adzvW (وَزْدَه: ایستادگی) و rawdzaW (وَزْدْوَر: پایدار، مقاوم) و tarAzvW (وَزارَت: با قدرت پیش تاختن) و atSizvW (وَزیشْتَه: شورآفرین، پرشورترین) و azvW (وَزَه: نیرو، قدرت) و arzaW (وَزْرَه: گرز) اوستایی،  𐎺𐏀𐎼𐎣 (وَزْرَکَه: بزرگ) و «وَسَه‌بارَه» (گرزدار، کماندار) پارسی باستان، «وَزْرْکَه» (بزرگ) مادی، «وَجَه» (نیرو، زور) و वाज (واجَه: قدرت، نیرو) و वज्र (وَجْرَه: گرز، آذرخش) و «وَجَیَتی» (راندن) و «واسی» (تبر) و «وِدْهَس» (زورمند، صفت کاهنان سرودخوان) و वज्रक (وَجْرَکَه: الماس) سانسکریت، «وَرْز/ وَزْر» (گرز، آذرخش) و «وَزورْگ» (بزرگ) پهلوی، «واک» (گرز) و «وَسیر» (آذرخش) تخاری، 𐭥𐭰𐭥𐭫𐭢‎ (ووزورْگ: بزرگ) پارتی و تورفانی، «وزارک» (بزرگ) سغدی، «اُئَزُورکَه» (بزرگ) بلخی، վզուրկ (وْزورْک: بزرگ) و վարզ (وَرْز: گرز) ارمنی کهن، 𑀯𑀇𑀭 (وایرَه: گرز) پراکریت اَردَه‌مَگدی، 𑀯𑀚𑁆𑀚 (وَجَّه: گرز) پراکریت مَهارَستری، 

در زبان پارسی از ریشه‌ی «*وَزر» این کلمات را داریم: «گرز»، «گرد»، «والان» (نیرومند و پهلوان)، «وازیج» (شاخه‌ی مو)، «بار» (شاخ)، «وَسَه» (چوبدستی). از ریشه‌ی «*وَز» هم «بزرگ» و «بزرگوار» و «وَز» (چربی، پیه) برخاسته‌اند. 

کلمه‌ی «وسه» امروز کاربرد چندانی ندارد اما زمانی در گویش پارسی ایران شرقی رواج داشته است. چنان که سوزنی سمرقندی می‌گوید: «به وسه سر بکوب دشمن را          من بکوبم اگر تو را وسه نیست»

که در اینجا وسه‌ی اول یعنی چماق و چوبدستی، و وسه‌ی دوم یعنی زور و نیرو.

در سایر زبان‌های ایرانی نو از این بن این کلمات برخاسته‌اند: «وورْز» (گرز) و «بیر» (آذرخش) بلوچی، «گیرْز» (گرز) تاتی، «وَرْز» (گرز) و «وْزْروک» (بزرگ) ارمنی، «گورْزی» (گرز) و «وَزی» (درخت و شاخه‌ی بید) گرجی، «وَزی» (شاخه‌ی مو) و «وَیْس» (تبر) آسی، «جَرْز» (گرز) عربی، «وَز» (پیه، چربی) لری و گیلکی و ونجی، «وَزْدَه/ وازْگَه» (پیه، چربی) پشتون، «بِز» (پیه، روغن) کردی، «غازْد» (چربی) پراچی، «گْوِزْد» (پیه) اورموری،  бузург (بوزورْگ: بزرگ) و гурз (گورْز: گرز) تاجیکی، «بُزُرْگ» اردو، գուրզ (گورْز: گرز) ارمنی

در زبان‌های هندی این واژگان از این ریشه باقی مانده‌اند: বুজুর্গ (بوزورْگ: بزرگ) و বজ্র (بوجْر: گرز) بنگالی، બુજરગ (بوجْرَگ: بزرگ) گجراتی، बुज़ुर्ग (بوزورْگ: بزرگ، مهتر) و वज्र (وَجْرَه: گرز، صاعقه) هندی، बुजुर्ग (بوجورْگَه: بزرگ) مراثی، ਬਜ਼ੁਰਗ (بَزورَگ: بزرگ) پنجابی، వజ్రం (وَجْرَم: گرز، رعد و برق) تلوگو، ವಜ್ರ (وَجْرَه: گرز) کانادا، 

این کلمات در زبان‌های دیگر هم از همین ریشه وامگیری شده‌اند: «بَجْرَه» (گرز، آذرخش) مالایی، vasara (چکش) فنلاندی، узере (اوزِرِه: تبر) اوکشا،

مشتق‌های ریشه‌ی «*وَز(ر)» در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده است:

رودکی: « دریغم آید خواندن گزاف وار دو نام            بزرگوار دو نام از گزاف خواندن عام»

فردوسی توسی: «عنان باره‌ی تیزتک را سپرد           بگفت و به گرز گران دست برد»

و «نبینی که با گرز سام آمده‌ست؟                         جوان است و جویای نام آمده‌ست»

عنصری بلخی: «چنین نمایند شمشیر خسروان آثار                چنین كنند بزرگان چو كرد باید كار»

ملک‌الشعرای بهار: «سخن بزرگ شود چون درست باشد و راست       

کس ار بزرگ شد از گفته‌ی بزرگ رواست»