گرس


آخرین به روزرسانی:
گرس


         ریشه‌ای نزدیک به «گردیدن» را در ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*uer/ *wel» می‌توان یافت که یعنی «گشتن، چرخیدن» و به شکلی تعمیم یافته به «چیدن، کندن» و همچنین «مو، پشم» هم اشاره می‌کند. این ریشه در زبان‌های اروپایی کهن این واژگان را پدید آورده است: eluein (اِلوئِیِن: دور چیزی پیچیدن) و eilein (اِیْلِئین: وول خوردن، دور خود چرخیدن) و 'alws (هالوس: قوس، انحنا) و 'alwh (هالوئِه: خرمنگاه، قرص ماه و خورشید) و elutron (اِلوتْرُون: غلاف، پوسته) و ‘likon (هِلیکُون: چین‌خوردگی کوه، نام کوهی در بوئتیا در یونان) و aielouros (راسو، گربه) و lenos (لِنُوس: پشم) و ‘elikon (مارپیچ) و ‘elmins (هِلْمینْس: کرم انگل) یونانی، helix (مارپیچ) و viverra (راسو، موش خرما) و volter (پریدن، جهیدن) و voltare (چرخیدن) و revolutionem (شورش، انقلاب) و volubilis (چرخیدنی، منعطف) و ileus (دل‌درد، ورم روده) و circumvolvere (چیزی را دور خود چرخاندن) و convolvere (با هم پیچاندن) و evolvere (واگشودن، باز کردن چیزی که تا شده) involvere (محاصره کردن، بسته‌بندی کردن) و voluminis (لوله شده، تاقه‌ی پارچه) و voluminosus (حجیم، چیز بزرگ لوله شده) و valva (لنگه‌ی در، لت پنجره) ‌و volva (آلت زنانه) و lana (پشم) و vellus (مو، پشم) و vellas (پوستین) لاتین، involver (دخل و تصرف کردن) و revolter (شورش کردن) و revolucion (انقلاب سماوی، گذار از قرانی بزرگ به قرانی دیگر؛ قرن سیزدهم) و vaut (قوس، سقف قوس‌دار) و revolver (چرخاندن، گرداندن) و volume (تومار کاغذ، نوشتار لوله شده؛ قرن سیزدهم) فرانسوی کهن،‌ walu (بریدگی و اعوجاج زمین) و hwelian (سر و ته کردن، خماندن) و wealcan (غلتاندن، راندن) و wealwian (لوله کردن، چرخاندن) و wiellan (لبریز شدن، برخاستن) و weallan ‌(جوشیدن، فوران کردن) و wielle (چاه) و wieltan (پیچاندن، چرخاندن) و weoloc (حلزون دریایی) و welig (درخت بید) و wull (پشم) و flaunneol (لباس پشمی گشاد؛ ۱۳۰۰م.) ‌انگلیسی کهن، völr (تکه چوب گِرد) و valka (کشیدن، راندن) و velta (چرخش، گردش) و vella (جوشیدن، فوران کردن) و ull (پشم) نُردیک کهن، walus (عصا، چوب) و wulan (جوشیدن، حباب زدن) و walwjan (پیچاندن، غلتاندن) و wulla (پشم) گُتی، walzan (چرخیدن، دور گشتن) و wallan (جوشیدن، غل غل کردن) و wolla (پشم) آلمانی کهن، welteren (چرخاندن، پیچاندن) آلمانی میانه، wallan (جوشیدن، غلیان کردن) و welle (چاه) و wilgia (درخت بید) ساکسونی کهن، willoc (حلزون دریایی) و wilghe (درخت بید) و wollw (پشم) هلندی میانه، valiti (چرخاندن، پیچاندن) و vlŭna (موج) و vluna (پشم) و veverica (سنجاب) اسلاوی کهن کلیسایی، fulumain (چرخش، پیچش) ایرلندی کهن، olan (پشم) ایرلندی میانه، gwlan (پشم) و olwyn (چرخ) ولش، weware (سنجاب) پروسی کهن.

در زبان‌های اروپایی نو هم این واژگان را داریم: archivolto (قوس بنای دارای تزئینات) و revoltare (شورش کردن) و voltare (چرخیدن) و volta-faccia (رویگردان شدن، انکار و مخالفت) ایتالیایی، hélicoptère (بالگرد) و revolter (طغیان کردن؛ قرن پانزدهم) و volter (پریدن، جهیدن) و volte-face (نظر مخالف، انکار؛ قرن هفدهم) و volute (تزئینات مارپیچی معماری یونانی؛ قرن شانزدهم) فرانسوی، wurzel (ریشه) و walzen (چرخیدن، رقصیدن) و wallen (جوشیدن، غلیان) و wälzen (چرخیدن، غلتیدن) و wolle (پشم) آلمانی، wortel (ریشه) و wulk (حلزون دریایی) و wilg (درخت بید) و wol (پشم) هلندی، valtis (تور) و vilnis (موج) و apvalus (گِرد، مدور) و vilna (پشم) و vaiveris (راسو، سمور) و vaivere (سنجاب) لیتوانیایی، volos (مو) و vulna (پشم) و veveritsa (سنجاب) روسی، vavere (سنجاب) و vilna (پشم) و grumbt (افسرده، پژمرده) لتونی، ververica (سنجاب) بلغاری

این کلمات انگلیسی هم از همین بن برخاسته‌اند: archivolt (تزئینات روی قوس بنای معمارانه؛ ۱۷۳۰م.)، circumvolve (چرخاندن، دور خود گرداندن؛ ۱۶۴۰م.)، convolution (چین‌دار، لوله شده؛ ۱۵۴۰م.)، convoluted (چین‌خورده؛ ۱۷۵۲م.)، devolve (دست به دست دادن؛ ۱۵۵۰م.، تباه شدن؛ ۱۸۳۰م.)، elytra (بال سختِ حشرات قاب‌بال؛ ۱۷۷۴م.)، evolution (باز کردن چیزی لوله شده؛ ۱۶۲۰م.، تکامل؛ ۱۸۳۲م.)، evolve (واگشوده شدن، باز شدن چیزی لوله شده؛ ۱۶۴۰م.، تکامل یافتن؛ ۱‍۸۳۲م.)، Helicon (مارپیچی)، helicopter (بالگرد؛ ۱۸۶۱م.)، helix (مارپیچ؛ ۱۵۶۰م.)، helminth (کرم لوله‌ای انگل روده؛ ۱۸۵۲م.)، lorimer (رکاب‌ساز، چرم‌کارِ وسایل سوارکاری)، ileus (ورم روده، دل‌درد؛ ۱۷۰۶م.)، revolve (چرخیدن، تغییر جهت دادن؛ اواخر قرن چهاردهم)، involve (درگیر شدن، دخالت داشتن؛ اواخر قرن چهاردهم)، revolver (هفت‌تیر؛ در اصل: چرخنده)، revolution (انقلاب؛ اواخر قرن چهاردهم)، revolt (خیزش، قیام؛ )، valve (لنگه‌ی در، دریچه؛ اواخر قرن چهاردهم)، vault (جهیدن، با کمک دست یا چوبی روزی چیزی پریدن؛ ۱۵۳۰م.، پناهگاه، سقف قوس‌دار؛ ۱۳۰۰م.)، Volte-face (نظر مخالف، انکار؛ ۱۸۱۹م.)، voluble (منعطف، چرخیدنی؛ اواخر قرن چهاردهم)، volume (بقچه‌ی پارچه‌ای حامل نوشتار؛ اواخر قرن چهاردهم، جلدی از کتاب؛ ۱۵۲۰م.)، voluminious (حجیم؛ ۱۶۱۰م.)، volute (تزئینات معماری یونانی؛ ۱۶۹۰م.)، volvox (نوعی تک‌یاخته‌ای توپ مانند چرخان؛ ۱۷۹۸م.)، volvulus (انسداد روده؛ ۱۶۷۰م.)، vulva (آلت زنانه؛ اواخر قرن چهاردهم)، wale (بریدگی و اعوجاج در زمین، زخم تازیانه)، walk (قدم زدن؛ ۱۲۰۰م.)، wallet (کیف پول؛ اواخر قرن چهاردهم)، wallow (پیچاندن، لوله کردن؛ اواخر قرن سیزدهم)، waltz (نوعی رقص با خاستگاه مجار همراه با چرخش رقصندگان؛ اواخر قرن هجدهم)، well (بیرون جوشیدن، فوران کردن، چاه)، welter (چرخاندن، پیچاندن؛ اواخر قرن چهاردهم)، whelk (حلزون دریایی با صدف پیچاپیچ)، willow (درخت بید)، wheal (زخم تازیانه بر پوست؛ ۱۸۰۸م.)، wool (پشم)، flannel (لباس پشمی).

از میان اینها «هلیکوپتر»، «هلیکس»، «وُلوُکس» و «والس» و «فلانِل» در بافتی تقریبا تخصصی در پارسی وامگیری شده‌اند. رایج‌ترین وام‌واژه از این رده «هاله» است که از قدیم از یونانی به پارسی وارد شده است. کلمه‌ی هاله از حدود هزار سال پیش در شعر و ادب پارسی به زیبایی نمایان می‌شود و جالب آن که تنها برخی شاعران (مثل بیدل و صائب) بدان علاقه داشته و خیلی زیاد به کارش گرفته‌اند. وحشی بافقی هم به این کلمه علاقه داشته و در مثنوی «ناظر و منظور» می‌گوید:

«ز نقش حلقه‌ی میم‌اش دهد یاد                             قمر زآن هاله را بر چرخ جا داد»

و انوری می‌گوید: «پیش پیکان گل، ز بیمِ گشاد           هرشب از هاله مَه سپر دارد»

بهار هم در مرثیه‌ی زیبایی که برای مرگ دوستش عشقی همدانی سروده چنین بیتی دارد:

«نحوست زده هاله بر پیش روی                                    رده بسته ناکامی‌اش پیش روی»

و زیباتر از اینها صائب تبریزی است که چنین گفته:

«گرچه دارم در بغل چون هاله تنگ آن ماه را            همچنان از شرم جای او در آغوشم تهی‌ست»


در زبان‌های آریایی بن پیشاهندواروپایی «*wel» سه ریشه‌ی مهم به دست داده است. یکی «*گْرْت» است که «غلتیدن» و «گردیدن» از آن برآمده‌اند و در مدخل «گردباد» شرحش آمده است. دیگری «*وَرْسَه» است که در پارسی قدیم «گُرس» (موی پیچیده و بافته) و «وَش» (پنبه با غوزه) از آن مشتق شده است. سومی «*گِر» است که «پیچاندن و چرخاندن» را می‌رسانده و «گُرم» (اندوه) در پارسی قدیم از آن آمده است. همچنین است «وَرْوَرَه» (سنجاب) که احتمالا در اصل یعنی مودار و پشمالو و به دم بلندش اشاره می‌کرده و مشابهش را درباره‌ی راسو و سمور و گربه هم در زبان‌های اسلاوی می‌بینیم.

حدسم آن است که «گیلَه» در پارسی قدیم به معنای موی مصنوعی که آرایه‌ای برای عروسان بوده نیز از همین‌جا آمده باشد. همچنین ریشه‌ی «گیج» هم همین‌جاست و شکل اولیه‌اش احتمالا «*گْرْد-یچ» بوده و از زبان‌های ایران شرقی آمده است. «گیجگاه»، «سرگیجه»، «گُرگیجه»، «گیجیدن» (گیج کردن) و «گیژه» در پارسی دری و «گیژ» ارمنی و «گِژ» کردی به معنای گیج و «ییشْگا» (گیجگاه) کردی هم خویشاوند این مجموعه هستند.

در زبان‌های ایرانی کهن این کلمات را از این ریشه‌ها داشته‌ایم: asvrvW (وَرَسَه: موی جانور اهریمنی و تار عنکبوت) و asvrvWArf (فْراوَرَسَه: گیس‌بریده) و AnarvW (وَرَنا: پشم) و awAnvrvW (وَرَناوَه: عنکبوت، در اصل یعنی پشم‌ریس) اوستایی، «وَلْسَه» (نهال، ترکه) و «وَلَتی» (چرخیدن، دور زدن) و «اورْنَه» (پشم) و «اورنَه‌نابْهَه» (عنکبوت، در اصل یعنی پشم‌باف) سانسکریت، «وَرْس» (مو) پارتی، «ورس» (مو، گیسو) سغدی، «بیلْسَه» (گیسو، مو) سکایی، ܘܐܪܫܐ (وارْشا: تخم کتان) و ܘܪܘܫ (وَروش: غوزه‌ی کتان) و ܘܪܝܫܐ (وَرْشا: پارچه کتانی) سریانی،

در زبان‌های زنده‌ی ایرانی هم این مشتق‌ها را از این خانواده داریم: «وَش» (پنبه‌ی پاک کرده) طبری و گزی، «وَرْس» (مو) و «وَرْسَکِل» (پیشانی‌بند، دیهیم) و «وَرْسَه‌ویرایْ» (سلمانی) و «وَرْسَوُور» (مودار، گیسودار) و «اَسْتْل وَرْسَوُور» (ستاره‌ی دنباله‌دار، در اصل: ستاره‌ی گیسودار) ارمنی، «وونُغ» (نخ) ونجی، «وینُوغ» (پشم ریسندگی) شغنی، «وَوْن» (پشم، مو) یزغلامی، «وِخْتَه» (مو) پشتون، «غُوش» (مو) پراچی، «وون» (مو، پشم) شغنی، «وُن» (مو) سریکلی، «غُرْم» (اندوه) تاجیکی، «ورس» (تخم کتان) عربی،

این خوشه از کلمات در شعر و متون ادبی هم زیاد به کار گرفته نشده‌اند. به ویژه «گیج» و مشتق‌هایش که عامیانه قلمداد می‌شده است. این کلمه را البته در شعرهایی مثل رباعیات باباطاهر که به زبان مردم کوچه و خیابان سروده شده زیاد می‌بینیم. در دوران جدید هم مثلا شهریار را داریم که به همین شکل زبانی نزدیک به گفتار مردم دارد و در یک بیت دو مشتق یونانی و ایرانی از این ریشه را آورده است:

«دور سر هلهله و هاله‌ی شاهین اجل             ما به سرگیجه کبوتر بپرانیم که چه؟»

اما جالب آن است که در این میان استاد و شاگردی نامدار (عطار و مولانا) این کلمه را بسیار زیاد در شعرهایشان به کار گرفته‌اند. در زبان نیشابوریان دوران عطار انگار هنوز خوانش کهن این کلمه به صورت سغدی-خوارزمی «گیچ» باقی بوده است و این را از روی قافیه‌ها می‌توان دریافت. مثلا عطار نیشابوری در «مظهرالعجایب» می‌گوید: «چو اسرارش ندانی خود تو گیچی         میان عارفان مانند هیچی»

...پس فلان پیچید و خود را هیچ کرد    وآنچنان هیبت فلان را گیچ کرد»

و باز در همین کتاب: «من ندارم کار با حلاج هیچ                         گر تو داری مردکی پوچی و گیچ»

عطار بارها و بارها «هیچ» و «گیج» را در قافیه آورده و کاملا روشن است که در کدکن و نیشابور دوران پیش از مغول این کلمه «گیچ» تلفظ می‌شده است. اما یک نسل بعد در شعر مولانای بلخی این همنشینی از بین می‌رود و می‌شود بیشتر جاها این کلمه را «گیج» خواند، طوری که می‌توان حدس زد که چرخش آوایی این کلمه همزمان با هیاهوی مغولان غارتگر رخ داده باشد. در دیوان شمس می‌خوانیم که:

«بر گیجگاه ما زن، ای گیجی خردها                      تا وارهد ز گیجی، این عقل زامتحان‌ها»

و «من خود کجا ترسم از او، شکلی بکردم بهر او                من گیج کی باشم ولی قاصد چنین گیجیده‌ام»