ریشهی پیشاهندواروپایی «*ger» به معنای «چرخاندن» که «گردش» را پدید آورده، مشتقی به دست داده به صورت «*gr-eth/ *gr-ent» که «گره زدن، پیچیدن رشتهها» معنی میدهد. این بن در زبانهای اروپایی کهن چنین واژگانی را پدید آورده است: gerdios (گِرْدیُوس: گره) یونانی، cratis (بافته، حصیر) لاتین، kartr (گاری) نردیک کهن، kratto (زنبیل، ننو) و krezzo (سبد) آلمانی کهن، cradol (تخت کوچک) و crat/ cræt (ارابه، گاری) انگلیسی کهن، cradle/ credel (گهواره) انگلیسی میانه، cratte (سبد، بافه) هلندی میانه، grate (غربال، شبکهی فلزی) فرانسوی کهن،
در اساطیر یونانی «گردیوس» نام پهلوانی بوده در آناتولی که گرهای بر طناب گردونهای زده بود و کسی قادر به گشودن آن نبود و مشهور بود هرکس آن را بگشاید جهان را فتح خواهد کرد. تا آن که اسکندر مقدونی به آنجا رفت و با شمشیر گره را برید. نام این پهلوان هم قاعدتا از همین بن آمده و «گره» معنا میداده است.
در زبانهای زندهی اروپایی از اینجا چنین واژگانی را میشناسیم: Kratze (سبد) آلمانی، cradle (گهواره) و cart (گاری) و carter (گاریچی) و crate (جعبه حصیری، [خودروی] ابوقراضه) و grate (غربال، شبکهی فلزی) انگلیسی، cradill/ credill (گهواره) اسکات، grada (الک) کاتالان و اسپانیایی، grata (غربال، شبکهی فلزی) ایتالیایی، grade (غربال، شبکهی فلزی) پرتغالی،
در زبانهای آریایی این بن به ریشهی «*گْرَث/ *گْرَنْث/ *جَل» تبدیل شده و بر «گره» دلالت میکند. در زبانهای کهن ایرانی از این ریشه چنین کلماتی برخاستهاند: ग्रथ्नाति (گْرَتْهْناتی: گره زدن، به هم بستن) و ग्रन्थ (گْرَنْتْهَه: گره) و «جالَه» (تله) و «جالَهکارَه» (تار عنکبوت) سانسکریت، «گَنْتْهَه» (گره، بافتار) پالی، 𑀕𑀀𑀣 (گَمْتْهَه: گره، بافته) پراکریت، «گْریهْ» (گره) پهلوی، «گِش» (بستن، زنجیر کردن) و «هَنْگِشیهْ» (بسته، زنجیر شده) تورفانی، «غْرانْش» (گره) سغدی، «گْرَنْتْهَه» (گره) سکایی، «گْرَنْتْهْ» (متن، کتاب) تخاری الف، «کْرانْت» (متن، اثر ادبی) تخاری ب،
در پارسی از این بن چنین واژگانی را سراغ داریم: «گره»، «پرگره»، «گرهگشایی»، «گرهافکنی»، «گره زدن»، «گرهسازی»، «گرهچینی»، «جال» (تله و دام، وام از هندی)
در سایر زبانهای زندهی ایرانی هم از این ریشه چنین واژگانی زاده شدهاند: «غِلچ» (گرهی کور) و «گُرِنج» (چین و شکن) پارسی قدیم، «گیرینْجی» (مجعد) گیلکی، «گْهیری/ گیری» (گره، عقد ازدواج) کردی، «گِرِیْن» (گره در نخ) دوانی، «گیرین» (گره) و «گْرَنْچ/ گَرَنْچ» (مجعد) و «کوریشْک» (چنی و چروک پوست) و «کْرینچ» (چین و شکن مو) بلوچی، «گیریخ» (گره) و «گیریخ کون» (گره زدن) یغنابی، «ژِراخ» (گره) وخی، «غورِخ» (گره) یدغخ، «گَل» (بافتن، گره زدن) اورموری، «ژْرِخ/ ژیرِخ» (گره) سریکلی، «اَیْلَیْنْچ» (گره) آسی، «غَرَل/ غَخْتَل» (گره زدن، بافتن) و «غارَل» (پیچاندن، گلوله کردن) و «غَرَل» (بافتنی) و «نْغَخْتَل» (پوشاندن، پیچاندن) و «غَنَه/ غَنْگَه» (عنکبوت) پشتون، «کِرِنْچ» (چین و شکن مو) زرقانی، و احتمالا «گَل» (نزدیک، کنار) سمنانی و خوانساری، «گَتْهْ» (گره) اردو، «چراغ جالی» (چراغ توری، چراغ زنبوری) زرقانی
از این بن در زبانهای هندی هم چنین کلماتی را سراغ داریم: गिरिह (گیریهْ: گره زدن) و गथ (گَتْهْ: گره) هندی، गंझोड़ो(گَنْجْهُورُو: گره زدن، بستن) مرواری، গঁথা(گُوتْهَه: گره) و গ্ৰন্থ (گْرُونْتْهُو: کتاب) آسامی، गाँठु(گاتْهو: گره) گَروالی، ගත(گَتَه: گره) سینهالی، ਗੱਥੁ (گَتّهو: گره، بافته) پنجابی کهن، ਗਥ (گَتْهُ: گره) پنجابی، «گَنْدْهُو» (گره، بافته) سندی، ގުރަނދަ (گورَنْدَه: شعر، تبارنامه) دیوهی، ഗ്രന്ഥം(گْرَنْتْهَم: اثر ادبی، کتاب مرجع) مالایالام، ग्रन्थ(گْرَنْتْهَه: رساله، کتاب) مراثی، கிரந்தம்(کیرَنْتَم: متن، رساله) تامیلی، గ్రంథము (گْرَنْتْهَمو: کتاب، متن، شعر) تلوگو،
伽蘭他 (گیا لان تْها: کتاب مقدس، متن بودایی) چینی میانه هم از زبان سانسکریت یا سغدی وامگیری شده است.
«گره» و مشتقاتش در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده است:
سنایی غزنوی: «آب حيوان چو شد گره در حلق زهر گشت ار چه بود نوش و گوار»
مولانای بلخی: «دم سخت گرم دارد که به جادویی و افسون بزند گره بر آتش و ببندد او هوا را»
کلیم کاشانی: «گره گشاد ز کارم که سختتر بندد جز این نبود فلک گر گرهگشائی بود »
بیدل دهلوی: «نفس را الفت دل پیچ و تاب است گره در رشتهی موج از حباب است»