ریشهی پیشاهندواروپایی «*uel» به معنای «دریدن، بریدن» همان است که ریشهی «*wlkwo /*ulqu» به معنای «گرگ» را پدید آورده است. این ریشه در زبانهای اروپایی کهن این واژگان را نتیجه داده که همگی «گرگ» معنی میدهند، مگر آن که معنای دیگرش تصریح شود: lukos (لوکُس) و lussa (لوسّا: خشم، تهور و بیپروایی) و alusson (آلوسُّون: نام نوعی گیاه، در اصل یعنی: درمانگرِ خشم) و alwpos (آلوپُوس: روباه) و lukeion (لوکِئیُون: بیشهای در شرق آتن قدیم که محل مسابقههای ورزشی و معبد آپولون بود، نام مدرسهی ارسطو در آنجا) یونانی، lupus و lupa (روسپی، لوند، در اصل یعنی: گرگ ماده) و Lupercus (خدای حامی چوپانان) و Lupercalia (جشن بزرگداشت لوپرِکوس که در حدود نوروز برگزار میشد) و lyceum (مدرسه، مکتب [ارسطویی]) و volpes (روباه) لاتین، wulf و Beowulf (نام پهلوانی اساطیری، در اصل یعنی گرگ-زنبور، لقب خرس) و Rædwulf (راندولف، اسم مرد، در اصل یعنی: مشاور گرگ) و randwulf (اسم مرد، در اصل یعنی: سپر گرگ) و werewolf (گرگینه) انگلیسی کهن، wulf ساکسونی کهن، ulfr (گرگ) و Raðulfr (راندولف، اسم مرد) نُردیک کهن، wulfs (گرگ) گُتی، wolf (گرگ) و athalwolf (آدولف، اسم مرد، در اصل یعنی: گرگ نجیب) و werewolf (گرگینه) آلمانی کهن، wolf (گرگ) فریزی کهن، влькъ (ویلْکو: گرگ) اسلاوی کهن کلیسایی، lupin (گرگواره، وحشی) فرانسوی کهن، weerwolf (گرگینه) هلندی میانه، wilkis (گرگ) پروسی کهن،
در زبانهای اروپایی نو هم این مشتقها را از آن میشناسیم: wolf (گرگ) هلندی، wolf (گرگ) و Adolph (اسم مرد، یعنی: گرگ نجیب) و wolfhound (نژادی از سگ؛ قرن هجدهم) آلمانی، volcica (گرگ) روسی، vilkas (گرگ) لیتوانیایی، loba (روسپی، لوند، در اصل یعنی: گرگ ماده) و lobo (گرگ) و lupino (گرگوار، وحشی) اسپانیایی، lupa (روسپی، لوند) و lupino (گرگوار، وحشی) ایتالیایی، louve (روسپی، لوند) و loup (گرگ) و lupin (گرگواره، وحشی؛ قرن هفدهم) و lycée (دبیرستان) فرانسوی، aardwolf (مورچهخوار، در اصل یعنی: گرگ زمینی؛ ۱۸۳۰م.) هلندی آفریکانس، varulf (گرگینه) سوئدی، vilks (گرگ) لاتویایی، ulv (گرگ) دانمارکی
در زبان انگلیسی این کلمات از این ریشه برآمدهاند: wolf (گرگ؛ قرن شانزدهم)، alyssum (نوعی گیاه؛ ۱۵۵۵م.)، lobo (گرگ خاکستری آمریکایی؛ ۱۸۵۹م.)، lupin (ترمس، باقلای مصری، در اصل یعنی: گرگواره؛ اواخر قرن چهاردهم)، lupus (نوعی بیماری پوستی؛ اواخر قرن چهاردهم)، lycanthropy (بیماری روانی خود-گرگ-پنداری؛ ۱۵۸۰م.)، lyceum (مدرسه، مکتب؛ ۱۵۸۰م.)، lycoperdon (ردهای از قارچها؛ ۱۷۰۰م.)، lyssophobia (هراس از هاری؛ ۱۸۷۴م.)، ralph (اسم مرد، کوتاه شدهی راندولف)،
Randal (اسم مرد، کوتاه شدهی رَندْولف)، werewolf (گرگینه)، wolfsbane (گیاه تاجالملوک، اقونیطون؛ ۱۵۴۰.م)، wolverine (پستاندار گوشتخوار، جانور درنده؛ ۱۶۱۰م.)، Gandulf (اسم مرد)،
از میان این واژگان تنها اسمهای شخصی به پارسی وارد شده است: «آدولف»، «ولف»، «رندولف»، «رندل»، «آرسن لوپن»، «رالف» و «لوپوس»،
در شاخهی آریایی این ریشه به «*وْرْکَه» تبدیل شده و همان معنای گرگ را حمل میکند. در زبانهای ایرانی کهن از این ریشه چنین کلماتی برخاستهاند: 𒉿𒀠𒆪𒉿𒀸 (والْکوواش: خطرناک، پلید) هیتی،akrhvW (وَهْرکَه: گرگ نر) و AkrhvW (وَهْرْکا: گرگ ماده) و karvW (وَرَک: به زور بردن، کشاندن) اوستایی، 𐎺𐎼𐎣 (وَرْکَه: گرگ) و «وَرْکَهزَنَه» (آبان ماه، در اصل یعنی: مرد-گرگ، گرگینه) و (هَئومَهوَرْکَه (؟): هومخوار، نام قبیلهای از سکاها) و 𐎺𐎼𐎣𐎠𐎴 (وْرْکانا: گرگان) پارسی باستان، 𒉿𒀠𒉿 (والْوای: شیر [در اسم افراد]) لوویایی، 𐤥𐤠𐤩𐤥𐤤𐤩𐤦 (والْوِلی: شیرسان) لودیایی، वृक (وْرْکَه: گرگ نر) و «وْرْکی» (گرگ ماده) و «وْرْکَه دْوَرَس» (چالاک، در اصل یعنی: دونده همچون گرگ) و «وْرْتَکی» (دزد) و «وْرْکایو» (قاتل) و वृकतात् (وْرْکَتات: وحشیگری، سبعیت) و अवृक (اَوْرْکَه: بیخطر، امن) سانسکریت، «گورْگ» (گرگ) و «گورْبَک/ گورْپَک» (گربه) پهلوی، ܘܝܪܩ (ویرْق: گرگ) و Azabrug«گوربازا» (شیاد، جُربُز) و NAgrUn (گورْگان: گرگان) سریانی، «ویرْک/ ویرْق» (گرگ) سغدی، «بیرْگَّه» (گرگ) سکایی، «اوریک/ وریک» (گرگ) خوارزمی، «وَلْکْوِه» (گرگ) تخاری ب، Վրկան (ورکانا: گرگان) ارمنی کهن، 𐨦𐨁𐨪𐨿𐨒𐨿𐨒 (بیرْگَّه: گرگ) ختنی،
در پارسی از اینجا چنین کلماتی برخاستهاند: «گرگ»، «گرگین»، «گرگسار»، «گرگینه»، «گربه»، «گُربُز» (مکار، شیاد)، «گرگان»، «گرجستان»، «هیرکانی»، «گرگومیش»، «کفگرگی»
دربارهی نام «گرگان» یک احتمال دیگر آن است که از بخش دوم اسم سکاهای هَومَهوَرگَه (هومخوار، فشارندهی هوم) برگرفته شده باشد. یعنی «وَرگَه + آن» باشد به معنای «جایگاه فشارندگان، جایگاه هومگساران».
در سایر زبانهای زندهی ایرانی هم چنین واژگانی از این بن سراغ داریم: «وْرْکِن» (گرگین) و «گورْگَسار» (گرگسار) و «وْرْکان» (گرگان) ارمنی، «وَر/ وَرْگ/ وَریَگ» (گرگ) گورانی، «گورْگ/ وورْگ/ گورْگ» (گرگ) کردی. «وِرْگ» (گرگ) طبری و آشتیانی و زازا و گیلکی، «وُرْگ» (گرگ) کرینگانی و وَفسی، «وِرْخ» (گرگ) بشگردی، «گورْک/ گْوَرْک» (گرگ) بلوچی، «وَر/ وَرْگ» (گرگ) کاشانی، «وَرْگ» (گرگ) یزغلامی، «وورْج» (گرگ نر) و «ویرْجین» (گرگ ماده) شغنی، «وورْک» (گرگ) اشکاشمی، «وِرک» (گرگ) سنگلیچی، «وورْگ» (گرگ) مونجی، «وورْغ» (گرگ) یدغه، «غورغ» (گرگ) پراچی، «وَرْخ» (گرگ) و «وَیْرْخ» (اسم مرد، گرگین) آسی، «گورْبَغ» (گربه) کمزاری، «اولَئک» (گرگ) آلبانیایی، (گورْگ) (گرگ) لری،
واژگان مشتق از گرگ در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شدهاند:
فردوسی توسی: «چو نزدیکی گرگساران رسید یکایک ز دورش سپهبد بدید»
و «تو را کارهای درشت است پیش گهی گرگ باید بُدن گاه میش»
حافظ شیرازی: «بده تا روم بر فلک شیرگیر به هم بر زنم دام این گرگ پیر»
خیام نیشابوری: «چون چرخ بکام یک خردمند نگشت خواهی تو فلک هفت شمر خواهی هشت
چون باید مرد و آرزوها همه هشت چه مور خورد به گور و چه گرگ به دشت»