ریشهی پیشاهندواروپایی «*kerh» به معنای «آمیختن» از بن «*ker» (روییدن) گرفته شده و با «سر» در پارسی همریشه است. مشتقهای اصلی این بن اخیر را در مدخل «سرنا» وارسی کردهام. علاوه بر آن، این بن در زبانهای کهن اروپایی چنین واژگانی را پدید آورده است: kerannein (کِرانِّئین: درآمیختن) و kerathr (کِراتِر: قدح مخصوص آمیختن آب و شراب) و krasis (کْراسیس: آمیخته، آبوهوا) و krama (کْراما: آلیاژ فلزی، مخلوط) و melikraton (مِلیکْراتُون: شربت عسل، مایع نذری مخلوط شیر و عسل) یونانی، melicratum (شربت عسل، شربت پیشکشی به خدایان) و crater (قدح) لاتین،
از این بن ریشهی آریایی «*سَر» برآمده به معنای «آمیختن، پختن» که در زبانهای کهن ایرانی چنین واژگانی را پدید آورده است: ras (سَر: متحد کردن، پیوند دادن) و rasaSa (اَشَسَر: پارسا) اوستایی، श्रीणति (سْریناتی: آمیختن، پختن) و श्री (سْری: مخلوط کردن، سوزاندن) و «سْرَپَنَه» (پخت و پز) و «سْرْتَه» (پخته، جوشیده) و «سْرْتَپاکَه» (پخته) و «کْسیرَسْری» (آمیخته به شیر، شیرسار) و «گْهْرْتَسْری» (آمیخته به روغن، روغنسار) سانسکریت، «سَپَه» (شوربا، مرکب از: سْرَتَه: آمیخته + پاکَه: حبوبات) و «سارْما» (نوعی گیاه) سکایی،
در پارسی از این ریشه چنین واژگانی را میشناسیم: «گساردن» (مرکب از پیشوند وی + سار)، «غمگسار»، «رخسار»، «بادهگسار»، و همچنین کلماتی که پسوند «-سار/ -سَر» دارند به معنای «برخوردار از، آمیخته با»، مثل: «خوانسار»، «شرمسار»، «کوهسار»، «چشمهسار»، «سایهسار»، «سنگسار»، «خاکسار»، «خاکساریه»، «سختسر» (اسم قبلی رامسر)، «سنگسر». در پارسی قدیم هم از این ریشه «چَنَک» (نان بزرگ) و «سَرمَک» (نوعی اسفناج) را میشناسیم.
در سایر زبانهای زندهی ایرانی از این ریشه چنین کلماتی باقی مانده است: «سِلْمَه» (نوعی گیاه، اسفناج) خراسانی، «سَلْمَه» (نوعی گیاه شبیه اسفناج) سیستانی، «سَرمَق/ سَرْمَج» (نوعی گیاه، سرمک) عربی، «شاپیک» (نان، غذا) وخی، «خیپیک» (نان، غذا) شغنی و سریکلی،
این واژگان در شعر و ادب پارسی بسیار به کار گرفته شدهاند:
منوچهری دامغانی: «این یكی گل برد سوی كوهسار از مرغزار
وآن گلاب آورد سوی مرغزار از كوهسار»
خیام نیشابوری: «اي برهمن آن عذار چون لاله پرست رخسار نگار چارده ساله پرست»
سنایی غزنوی: «گاه ناهيد لولي رعنا کندت باد سار و بادهگسار»
عینالقضات همدانی: «بر کنگرهی عرش چه خورشید چه ماه
رخسار قلندری چه روشن چه سیاه»
سعدی شیرازی: «دگر ره چه حاجت كه بیند كسات همی شرمساری عقوبت بسات»