ریشهی پیشاهندواروپایی «*ker» به معنای «آزار، صدمه، نابودی» احتمالا با ریشهی «*kerh» که «گسست» را هم ایجاد کرده، در زبانهای اروپایی واژگانی مثل khros (کِرُوس: تباهی) و keraizw (غارت کردن، ویران کردن) یونانی و caries (پوسیدگی) لاتین را پدید آورده است.
این بن در زبانهای آریایی به ریشهی «*سَر» تبدیل شده و «شکستن، گسستن» معنی میدهد. در زبانهای کهن ایران از اینجا چنین واژگانی برخاستهاند: atvrasa (اَسَرَتَه: ناگسسته، مداوم) و iras (سَری: خرده، تکه) و irAs (ساری: فروپاشی، شکستگی) و irias (سَییْری: تباهی، ویرانی) و aGoabirias (سَیْریبَئُوغَه: رهاییبخش) اوستایی، शृणाति (سْرْناتی: شکستن، خرد کردن) و शराव (سَراوَه: ظرف، پیاله) و «سَرارو» (ویرانگر) و «سَرَنی» (نافرمانی، یاغیگری) و «ویسَرَه» (درنده) و शार्दूल(سَرْدولَه: ببر) و «سَنْدَه» (نام دیوی) سانسکریت،
این ریشه در زبان پارسی اغلب با پیشوند «وی-/ گُ-» ترکیب شده و چنین واژگانی را زاده است: «گسل»، «گساردن»، «غمگسار»، «میگساری»، «بادهگسار»، «گسلیدن»، «مهرگسل».
حدس میزنم که شکل اصلی این بن در ترکیب «شِرْت و شورت» (چیز شلخته و تکه پاره) باقی مانده باشد.
در سایر زبانهای ایرانی هم از این خانواده چنین واژگانی را سراغ داریم: «شِرْت» (تکه، خرده) ارمنی، «سَیْرْتَیْگ» (شکننده، تُرد) و «اَیْنْسَرَیْ» (خرده ریزه) آسی، «سِنْدَگ» (شکاف، ترک) بلوچی،
این بن به نسبت کم در شعر و ادب پارسی به کار گرفته شده است:
رودکی سمرقندی: «تا بشکنی سپاه غمان بر دل آن بِهْ که می بیاری و بگساری»
سنایی غزنوی: «از جهان نفس بگريزيد تا در کوي عقل آنچه غم بودست گردد مر شما را غمگسار
در جهان شاهان بسي بودند کز گردون ملک تيرشان پروين گسل بود و سنان جوزا فگار»
نظامی گنجوی: «بود بهرام روز و شب به شکار گاه بر باد و گاه بادهگسار»
سعدی شیرازی: «نگفتمت که چنین زود بگسلی پیمان مکن کز اهل مروت نیاید این کردار»
وحشی بافقی: «یابوی ریسمان گسل میخکن ز من مهمیز كله تیز مُطلّا از آن تو »