گله


آخرین به روزرسانی:
گله


         ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*ger» به معنای «گرد آوردن» در زبان‌های اروپایی کهن چنین مشتق‌‌هایی به دست داده است: ageirein (آگِیْرِئین: دور هم جمع کردن، گله کردن) و agora (آگُورا: مجمع) و allegoria (آلِّگُوریا: مثال زدن، تمثیل) و kategoria (کاتِگُوریا: اتهام، پیش‌بین) و panhgyrikos (پانِه‌گوریکُوس: سخنرانی، خطابه) و paregorikos (پارِگُوریکُوس: تشویق، آرامش‌بخشی) و kategorein (کاتِگُورِئین: بر ضد چیزی حرف زدن، متهم کردن) یونانی، aggregatus (متحد، درهم‌تنیده) و paregoricus (التیام‌بخش، آرام کننده)‌ و aggregare (به گله پیوستن) و panegyricus (سخنرانی عمومی) و gregare (دور هم جمع کردن، گرد آوردن رمه در گله) و grex (گله) و gremium (پستان) و allegoria (تمثیل) و aggregationem (جماعت، گروه) وegregius (مشهور، برجسته) لاتین، grusti (یک مشت از چیزی، مقادیری) و gramota (پشته، تپه) اسلاوی کهن کلیسایی، crammian (چسباندن چیزی به چیزی) انگلیسی کهن، allegorie (تمثیل؛ قرن دوازدهم) فرانسوی کهن، krimman (فشردن، وصل کردن) آلمانی کهن، kremja (فشردن، چپاندن) نُردیک کهن، graig (گله‌ی اسب) ایرلندی کهن.

در زبان‌های اروپایی کنونی هم این نمونه‌ها را از آن سراغ داریم: gurgulys (آشفته، چیزِ درهم برهم) و gurguole (توده‌ی مردم، جماعت بی‌نظم) لیتوانیایی، catégorie (رده، طبقه) و panégyrique (ستایش، مدح) فرانسوی.

در زبان انگلیسی این کلمات از این ریشه برخاسته‌اند: aggregate (دور هم جمع شدن؛ ۱۴۰۰م.) و aggregation (اجتماع، گردهمایی؛ اوایل قرن پانزدهم) و agora (فضای عمومی، میدان؛ ۱۵۹۰م.) و agoraphobia (ترس از فضای باز؛ ۱۸۷۳م.) و allegory (تمثیل؛ اواخر قرن چهاردهم) و category (رده، صنف؛ ۱۵۸۰م.) و congregate (جماعت دینی؛ میانه‌ی قرن پانزدهم) و cram (چپاندن، انباشتن؛ اوایل قرن چهاردهم) و egregious (نمایان، ‌برجسته، مشهور؛ ۱۵۳۰م.) و gregarious (گله‌ای، اجتماعی، خوش‌مشرب؛ ۱۶۶۰م.) و panegyric (ستایش، مداحی؛ ۱۶۰۰م.) و paregoric (داروی ضد درد؛ ۱۷۰۴م.) و segregate (تفکیک کردن؛ ۱۵۴۰م.، جداسازی بر اساس نژاد؛ ۱۹۰۸م.).

         در زبان‌های آریایی از این خاستگاه ریشه‌ی «*گَر» را داریم که همین معنای «دور هم جمع کردن، گرد آوردن» را می‌رساند. درباره‌ی ریشه‌های دیگرِ برخاسته از این بن سه نظر در کار است. شوارتز می‌گوید «*گَرْنَه» در ایرانی باستان از آن مشتق شده که بعدتر به «*گَرَّه» بدل شده است. آیلرس این نظر را نادرست می‌داند و می‌گوید تحول آن به «*گِذَک» بوده که «گَیْثی» (گله) پارسی باستان و «غِلِه» (گله) پشتو را به دست داده است. از آن سو نیبرگ معتقد است تحول این ریشه به «*گَرْدَه» منتهی شده که «گْرْهَه» (خدمتکار) سانسکریت و «گَرَذَه» (مغاک) اوستایی و «گِرْدَسْتان» (اموال، خدم و حشم) ارمنی را ایجاد کرده است. 

در زبان‌های ایرانی باستانی از این بن چنین کلماتی را داریم:‌ «گَیْثی» (گله) پارسی باستان، «گَنَه» (گروه) و «گَنَه‌پاتی» (سرگروه، سردسته) سانسکریت، «گرک» (گله) و «گرکاش» (گله‌ی شتر: گرک+اشتر) خوارزمی، 

         در پارسی از این ریشه چنین کلماتی زاده شده‌اند: «گله»، «گله‌دار»، «گله‌ای»، «گله‌وار». 

حدس می‌زنم این بن در چند واژه با ریشه‌ی خویشاوند تداخل کرده باشد. یکی «گِرد» در کلماتی مثل «گردهمایی» و «گردآوری» و «گرد کردن [درباره‌ی اعداد]» است که اغلب به «گِرد/ دایره» منسوب شده، اما پیوندش با این ریشه سرراست‌تر است. 

در سایر زبان‌های زنده‌ی ایرانی این واژگان از این بن برخاسته‌اند: «گَلی» (گله) سیوندی، «گاگَل» (گله‌ی گاو) و «مِه‌گَل» (گله‌ی گوسفند) کردی، «گَل» (گله، گروه) و «گَلَغ تْهاشی» (مسابقه‌ی اسب‌دوانی: گله‌تازی) بلوچی، «غِلِه» (گله) پشتون،

این واژگان را فردوسی و نظامی و مولانا زیاد به کار برده‌اند. اما در مابقی شعر و ادب پارسی زیاد رایج نبوده است.

فردوسی توسی: «دگر سو سرخس و بیابانْش پیش                 گله گشته بر دشت آهو و میش»

مولانای بلخی: «کوه‌ست، نیست که به بادی ز جا رَوَد   آن گله‌ی پشه‌ست که بادیش ره زده‌ست»

و: «از بحر عسل‌هاش چه دید آن دل زنبور               با مشک عسل گله‌ی زنبور برآمد»