گلو


آخرین به روزرسانی:
گلو


         ریشه‌ی پیشاهندواروپایی «*gwel/ *guer» به معنای «بلعیدن، گلو» در زبان‌های کهن اروپایی چنین کلماتی را پدید آورده است: graw (گْراو: بلعیدن) و goulia (گولیا: گلو) و gargarizein (غرغره کردن) و gaggrania (گاگّرانیا: قانقاریا) و حدسم آن است که Gorgias (گُرْگیاس: نام مرد، اسم سوفیست مشهور آتنی، احتمالا یعنی گردنبند) یونانی، gula (گلو) و gurges (گرداب، حلق) و gluttus (گاز، جرعه) و gargarizare (غرغره کردن) و gurguilio (گلو) و glutonis (پرخور) و gangraena (قانقاریا) لاتین، gargole (گلو، لوله‌ی آب) و gorge (گلو، گلوگاه، راه باریک؛ قرن دوازدهم) و disgorgier (استفراغ کردن، بالا آوردن) و goules (گردنبند قرمز، طوقی) و gole/ guele (گلو) و gosier (دهان، حلق؛ قرن سیزدهم) و gosillier (بلعیدن، استفراغ کردن، پرحرفی کردن) و goitron (سیب آدم، حنجره) و gluton/ gloton (پرخور) فرانسوی کهن، gipr (دهان) ایسلندی کهن، gelit (زالو) و gelid (بلعیدن، تا ته خوردن) ایرلندی کهن، gil (زالو) ایرلندی میانه، глътати (گْلوتاتی: بلعیدن) اسلاوی کهن شرقی، 

         در زبان‌های اروپایی نو از اینجا چنین واژگانی برخاسته‌اند: Gurgel (گلو) و kehl (پرخوری) و goffen (زل زدن، از تعجب باز ماندن دهان) آلمانی، gerti (آشامیدن) و gurkle (گلو) و gyra (میگساری) لیتوانیایی، gluttire (پرخوری کردن) و epiglotte (سیب آدم، غضروف حلق) و gargouiller (غرغره کردن، غل غل کردن آب) و goitre (تورم غده تیروئید، گواتر) و gangrène (قانقاریا) و gueule (لوله‌ی بطری، دهانه) و gorgias (زیبا، مجلل، باشکوه) فرانسوی، gola (گلو) و cancrena (قانقاریا) ایتالیایی، gangrene (قانقاریا) و gola (گلو) اسپانیایی و پرتغالی، (ژْرَتی: بلعیدن) و (زی‌یَتی: خمیازه) و (گُرْلُو: گلو) و глотка (گُلْتْکا: حلق، حنجره) و глота́ть(گْلُوتات: بلعیدن) و глото́к(گْلُتُوک: لقمه، گاز) و гангрена (گانْگْرِنا: قانقاریا) و глотну́ть (گْلُوتْنوتْیْ: گاز زدن، فرو بردن) روسی، глита́ти(هْلوتاتی: بلعیدن) اوکراینی، глыта́ць(هْلوتاتْسْیْ: بلعیدن) بلاروسی، gołtáti(بلعیدن) اسلوونیایی، гу̀тати (گوتاتی: بلعیدن) صربی-کروآتی، голта (گُلْتا: بلعیدن) مقدونی، гъ́лтам (گالْتَم: بلعیدن) بلغاری، glutac (بلعیدن) لهستانی، hltat (بلعیدن) چک، hltat’ (بلعیدن) اسلواکی، gola (گلو) کاتالان، 

در زبان انگلیسی از این ریشه چنین کلماتی برخاسته‌اند: glutton (پرخوری)، gullet (گلو، مری؛ ۱۳۰۰م.)، gully (آبراهه)، feral (وحشی؛ ۱۶۰۰م.)، ferine (وحشی، طبیعی؛ ۱۶۳۰م.)، ferocious (حریص، درنده)، fierce (مهیب، قلدر)، ferocity (وحشیگری)، gargle (غرغره کردن، غل غل کردن؛ ۱۵۲۰م.)، guttural (حلقی، مربوط به گلو؛ ۱۵۹۰م.)، gurgle (غرغره کردن، غل غل کردن آب)، gorge (گلو؛ میانه‌ی قرن چهاردهم)، disgorge (استفراغ کردن، بالا آوردن؛ اواخر قرن پانزدهم)، gules (قرمز؛ ۱۳۰۰م.، در اصل: پشمهای قرمز یا طوقی دور گردن جانوران)، gorgeous (پرکرّ و فرّ، زیبا، چشمگیر، این کلمه یا از gorgias فرانسوی به معنای گردنبند گرفته شده و یا به اهالی گرجستان اشاره می‌کند که به زیبارویی شهرت داشته‌اند)، angina (تورم گلو، گلودرد؛ ۱۵۷۰م.)، gorget (زره گلو؛ اواخر قرن پانزدهم)، guzzle (قورت قورت نوشیدن؛ ۱۵۷۰م.)، glottal (حلقی)، 

          حدس می‌زنم کلمه‌ی throat (گلو) انگلیسی هم از اینجا آمده باشد. در اغلب فرهنگ‌های ریشه‌شناسی خاستگاه این کلمه را نامعلوم دانسته‌اند. اما واژه‌ای قدیمی است و مشتق‌های دیگرش چنین است: drozza (گلو، حلق) آلمانی کهن، strota (گلو) ساکسونی کهن، þrote (حلق) و þrotbolla (سیب آدم) و þrutian (باد کردن، بلعیدن) انگلیسی کهن، strote (گلو) هلندی میانه، strot (گلو) هلندی، Drossel (گلو) آلمانی، strozza (گلو) و strozzare (خفه کردن، فشردن گلو) ایتالیایی، cutthroat (قاتل؛ ۱۵۶۰م.) و throttle (خفه کردن، کشتن با فشردن گلو؛ ۱۴۰۰م.) انگلیسی

          حدس دیگرم آن است که اسم روسی Гага́рин (گاگارین) که به خاطر فضانوردی بدین نام شهرت یافته و در اصل اسم شهری در اسمولنسک است، از همین‌جا آمده باشد و احتمالا با gaggrania (گاگّرانیا: قانقاریا) یونانی مربوط باشد.

          برخی از این واژگان در پارسی وامگیری شده است: «قانقاریا»، «گواتر»، 

         در زبان‌های آریایی بن پیشاهندواروپایی «*gwel/ *guer» به ریشه‌ی «*گَر» تبدیل شده که همان «اوباردن، بلعیدن» را می‌رساند. از این ریشه در زبان‌های کهن ایرانی چنین واژگانی را سراغ داریم: namvrag (گَرَمَن: گلوها، حلق‌ها) و rag (گَر: بلعیدن) و ragOpsa (اَسْپُوگَر: اسب‌خوار، [اژدهای] بلعنده‌ی اسب) اوستایی، «گیرَتی» (بلعیدن) و «گَرَی« (مایع، آبکی) و गल (گَلَه: گلو) و «گَرَه» (زهر) و «یَلوکا/ جَلَیوکا» (زالو) سانسکریت، 𑀕𑀮 (گَلَه: گلو) پراکریت، «گْلوک» (گلو) و «زَلوگ» (زالو) و «گَرّ» (بلعیدن، فرو بردن) پهلوی، «نغر» (غورت دادن) و «وغری» (غوطه‌وری، گود افتادن پای چشم) و «وغاری» (غرق کردن) خوارزمی، gwrz (زَروگ: زالو) سریانی، կոկորդ (کُکُورْد: گلو) و կուլ (کول: گلو) و կլանեմ (کْلانِم: بلعیدن، خوردن) وտզրուկ (تْزْروک: زالو) و տզրկաձեւ(تْزْرْکاجِوْ: شبیه زالو، زالوصفت) ارمنی کهن، 

         در پارسی از اینجا چنین واژگانی زاده شده‌اند: «گلو»، «گلودرد»، «شترگلو»، «گلوگاه»، «گَل‌وگردن»، «زالو/ زَلو»، «زالوصفت»، «غورت دادن»، «قُرت قُرت [نوشیدن]»، «گَر» (کچل)، 

در پارسی قدیم هم این واژگان خویشاوند را داشته‌ایم: «گَلیز» (بزاق)، «ژَرد» (پرخوری)، «آغال» (نجویده خوردن، بلعیدن)، «آغاردن» (بلعیدن)، «آجُل» (آروغ)، «شَلوک» (زالو)، «قُرت» (جرعه)، 

حدسم آن است که «قُرت» (جرعه) شکلی دیگر از «غورت دادن» باشد و از همین ریشه برخاسته باشد. در این حالت محور اصطلاح «دو قُرت و نیمش باقیه» به همین‌جا باز می‌گردد، و اشاره به کسی است که ظرفیت ندارد و پررویی می‌کند. این قاعدتا در اصل به کسانی اشاره می‌کرده که زود بدمستی می‌کنند، در حالی که در جامشان هنوز دو و نیم جرعه باقی مانده است. همچنین به احتمال زیاد «هُرت/ هورت کشیدن» هم از همین‌جا آمده باشد و تحریفی از همین کلمه باشد. 

حدس دیگرم آن است که «غرغره کردن [مایع در گلو]» و «غل غل کردن [مایع موقع جوشیدن]» هم برخلاف تصور مرسوم نام‌آوا نباشد و از همین ریشه مشتق شده باشد. این کلمات به شکل‌های دیگر در زبان‌های اروپایی هم دیده می‌شود و آشکارا از تکرار «گَر/ گَل» به معنای «نوشیدن/ بلعیدن» حاصل آمده است.

همچنین حدس می‌زنم ریشه‌ی «آجیل» به همین بن بازگردد و این کلمه به معنای «بلعیدنی، خوردنی» باشد. ریشه‌ی این واژه به ندرت مورد توجه قرار گرفته و ناشناخته است.

         در سایر زبان‌های زنده‌ی ایرانی از این ریشه چنین کلماتی را می‌شناسیم: «گولون» (گلو) پارسی افغانی، «گَلَک» (قیف نفت) دماوندی، «گُری» (گلو) دوانی، «گُرّ» (گلو) و «گَرْگ» (کچل) سیستانی، «گَرّ» (بلعیدن، فرو بردن) بلوچی، «گَلَه» (گلو) و «گَلَه‌میزَه» (استفراغ) سمنانی، «گولو» (گلو) خراسانی، «گَلی» (گلو) طبری، «گیلی/ گِلی» (گلو) بختیاری، «گْهِوری/ گِوْری/ گِرو» (گلو) و «تیزْروگ» (زالو) کردی، «غَرایْ» (گلو) و «نِژْغَر» (بلعیدن) وخی، «گولون» (گلو) اورموری، «قور» (گلو) و «نیقُّویْرین» (فرو بردن، بلعیدن) و «زولْک» (زالو) آسی، «غَرایْ» (گلو) و «نْغَرْدَل» (بلعیدن) و «غارَیْ» (شکمو) و «نْغَر» (فرو رفتن آب در زمین) و «اَغِر» (دل‌درد، سوءهاضمه، در اصل یعنی: آروغ) پشتون، «غورْت» (جرعه) ترکی، «کور/ کِر» (خوراک، علوفه) و կոկորդ (کُکُورْد: گلو) وտզրուկ (تْزْروک: زالو) و կոկորդային (کُکُرْدایین: حلقی) ارمنی، «گَلا» (گلو) اردو، 

         در زبان‌های هندی هم چنین مشتق‌هایی از این ریشه وجود دارد: गुलो (گولو: گلو) و गुलोकार (گُلوکار: خواننده، صداپیشه) و गला(گَلا: یقه، صدا) و गलमुच्छा (گَلْموچّا: موی گردن، پایین ریش) هندی، গল(گُل: گردن) آسامی، গলা(گُلَه: گردن، گلو) بنگالی، ગળું(گَلو) گجراتی، गळो(گَلُو: گردن، گلو) کنکانی، गळा (گَلا: گردن) مراثی، ਗਲ਼/ ਗਲ਼ਾ (گَلَه/ گَلا: گردن، گلو) پنجابی، గళము(گَلَمو: گردن) تلوگو، गलो (گَلُو: گلو) سندی، 

«گُلَه» (گردن، گلو) برمه‌ای روهینگیا هم از زبان‌های هندی وامگیری شده‌ است.

این واژگان در شعر و ادب پارسی فراوان به کار گرفته شده‌اند:

رودکی سمرقندی: « امید ز گریه بود افسوس افسوس             کان هم شب وصل در گلو ماند گره»

فردوسی توسی: «از او هرکه داندش پرهیز بِه                    گلوی ورا خنجر تیز به»

                  و: «به شیر اندر آغارم این چرم خر              که این چرم گردد به گیتی سمر»

فرخی سیستانی: «کارد بنهاد بر گلوی پسر                                  راست گفتی دو نیمه خواهد کرد»

ناصرخسرو قبادیانی: «سلاح دیو لعین است بر تو فرج و گلو    به پیش این دو سلاحت همی سپر دارد»

ابن یمین فریومدی: «بس که گردون را خوش آمد شربت گفتار من

در گلاب دیده هردم چون شکر آغاردم»

پروین اعتصامی: « چند می‌ترسی ز هر خان و جناب ای رنجبر؟        

جمله آنان را که چون زالو مکندت خون بریز»