ریشهی پیشاهندواروپایی «*meue» به معنای «سکوت کردن، دهان بستن، لال شدن» بیشتر در زبانهای اروپایی شاخهزایی کرده در زبانهای اروپایی کهن این واژگان را زاده است: muein (موئِیین: بستن چشم و لب) و mustikos (موستیکُوس: مراسم مخفیانه) و musthrion (موسْتِریُون: آیین اهلیت) و muwps (موئُپْس: نزدیکبینی) و mustagogws (موسْتاگُوگوس: کسی که به آیینی مخفی تشرف پیدا میکند) و gogguzeien (گُگّوزِیِن: زمزمه کردن، من من کردن) یونانی، mutus (ساکت، بیزبان، ابله) و mysterium (مراسم دینی مخفی) و mysticus (آیین رازآمیز) و mystagogus (کسی که به آیینی مخفی تشرف پیدا میکند) لاتین، muet (لال، ابله) و mistere (راز) فرانسوی کهن،
در زبانهای اروپایی نو هم مشتقهایی از این بن را در mutisme (لالی، ناتوانی در تکلم؛ ۱۷۴۰م.) و mystère (راز) فرانسوی میبینیم و در زبان انگلیسی این واژگان از این ریشه سراغ داریم: mute (لال؛ اواخر قرن چهاردهم)، miosis (انقباض مردمک؛ ۱۸۱۹م.، تقسیم سلولی؛ اواخر قرن نوزدهم)، muted (سکوت سازها در موسیقی؛ ۱۶۴۰م.)، mutely (خاموش، ساکت؛ ۱۶۲۰م.)، muteness (بیزبانی، بلاهت؛ ۱۵۸۰م.)، mutism (لالی، ناتوانی در تکلم؛ ۱۸۲۴م.)، myopia (نزدیکبینی؛ ۱۷۲۷م.)، mystery (راز؛ اواخر قرن چهاردهم)، mystagogue (کسی که به آیینی مخفی تشرف پیدا میکند)، obmutescence (روزهی سکوت گرفتن؛ ۱۶۴۰م.)، mystic (عرفانی، عارف)
در زبانهای ایرانی کهن تنها गुञ्जति (گونْجَتی: زمزمه کردن) سانسکریت و «گونْگ» (لال) پهلوی را از این تبار میشناسیم. اما در زبانهای زندهی ایرانی نمونههای دیگری از آن سراغ داریم: «مُنگیدن» (زمزمه، تودماغی حرف زدن) و «گُنگ» پارسی، քունգ (کونْگ) ارمنی، «کونْک» ترکی، qynke/ çungu آلبانیایی، «گونْج» (لال) پراچی، «گونگَسْتَه» (لال) یدغه،
این واژه در زبانهای اروپایی بالکان نیز وارد شده است: кюнк (کیونک) بلغاری، kiougki (کیوگْکی) یونانی، ќунк (کونْک) مقدونی، чу̏нак (چونَک) صربی-کروآتی،
در میان این کلمات «گنگ» در شعر پارسی فراوان به کار گرفته شده است:
مولانای بلخی: «چند گویی نظم و نثر و راز فاش خواجه یک روز امتحان کن، گنگ باش»
و: «میباش همچون ماهیان در بحر آیان و روان گر یاد خشکی آیدت از بحر سوی گنگ شو»
فردوسی توسی: «وگر ناسزا را بسایی به مشک نبوید نروید گل از خار خشک
سخن پرسی از گنگ گر مرد کر به بار آید ورای ناید ببر»
سنایی غزنوی: «گنگ است زبانش به گه گفتن لیکن من شیفتهی آن سخن گنگ فلانم»
این بیت مشهور را هم داریم که به نادرست به مولانا منسوب شده:
«من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش»
ولی در اصل سرودهی میرزا محمد خان لواسانی است و دهخدا به درستی ذکر کرده که در «رسالهی مجدیه» آن را آورده است.