دربارهی خاستگاه «گوگرد» چندین نظریه وجود دارد. مشهورتر از همه رای بیلی است که میگوید این واژه از «گَئو: گاو + کَرَنَه: زرد-سبز» تشکیل یافته، و بخش دوماش با (کْلاسُوس: نوعی گیاه) یونانی و «کَراسَّه» (خزه) و «کیدا» (ترکه) سکایی همریشه است. از آنسو آیلرس که معتقد است اجزای سازندهی آن «گَو: گاو + کْرْتَه: ساخته، تولید شده» میآید و نخست به پهن گاو اشاره میکرده که سوختی رایج بوده است. حدس دیگر که به نظرم نیرومندتر است، آن که شکل اصلی آن واژهی اوستایی itvrvkuhOW (وُهوکِرِتی) باشد که همین مفهوم «گوگرد» را میرسانده و در اصل «نیکساخته، کارآمد» معنی میداده است. به هر روی روشن است که این واژه از زمانهایی بسیار قدیم برای اشاره به مادهی معدنی زرد و سوختنی مشهور به کار گرفته میشده است.
در زبانهای کهن ایرانی این واژه را به این شکلها میبینیم: «گُوگیرْد» پهلوی و تورفانی و پارتی، «غوکت» و «غوغلت/ اوغلت» سغدی،
در زبانهای زندهی ایرانی هم این صورتها را از آن سراغ داریم: «کارکوت» کردی، «گُکورت» بلوچی، «کُوکورت» و «گُگَر» پشتون، «کوکورد» ترکی آذری، көкөрт (کُکُورْت) باشکیری، გოგირდი (گُوگیرْدی) گرجی، «گوگرد» اردو، күкірт (کوکیرْت) قزاقی، күкүрт (کوکورْت) قرقیزی، күкерт (کوکِرْت) تاتاری، و «گوگوت/ گونْگورْت» اویغوری. गोगिर्द (گُوگیرْد) هندی و хүхэр (خوخِر) مغولی هم از همینجا آمده است.
گوگرد در شعر و ادب پارسی و به ویژه در شعر نظامی فراوان به کار گرفته شده است:
فردوسی توسی: «چو آتش که گوگرد باشد خورش گرش در نیستان بود پرورش»
نظامی گنجوی: «آتشی زاو نشاط را پشتی کان گوگرد سرخ زرتشتی»
و: «به گوگرد و نفت آتش کس نمرد ز سختی به سختی توان رخت برد»
و: «دوزخ گوگرد شد این تیره دشت ای خنک آنکس که چابکتر گذشت»
سعدی شیرازی: «گر کیمیای دولت جاویدت آرزوست بشناس قدر خویش که گوگرد احمری»
مولانای بلخی: « دل آتش پرست من که در آتش چو گوگردی
به ساقی گو که زود آخر هم از اول قدح دردی»