دربارهی ریشهی این واژه نظر غالب همان است که بیلی و هُرن مطرح کردهاند و بر مبنای آن بن پیشاهندواروپایی «*uei-s» به معنای «جاری شدن، ریختن» آن را پدید آورده است. مشتقهای این بن در مدخلهای «آذرگشسپ» و «ویروس» وارسی شدهاند. خاستگاه دلالت معمارانهی این ریشه زبانهای باستانی آریایی ایران شرقی است و از آنجا به زبانهای سامی ایران غربی و از آنجا به زبانهای اروپایی انتشار یافته است. در زبانهای کهن ایرانی از این ریشه چنین کلماتی را سراغ داریم: acicIW (ویچیچَه: آهک، ملاط) اوستایی، 𒅎𒌓 (گَصّو: گچ) اکدی، «گَچ» پهلوی، «کَچ» (گچ) خوارزمی، ܓܨܐ (گَصّا: گچ) سریانی، «گَتْسا» (گچ) ختنی، ճիփս (چیپْس: گچ) ارمنی میانه،
این واژه با واسطهی یونانی به زبانهای اروپایی و از آنجا به زبانهای دیگر نیز راه یافته است و بر همین «گچ» دلالت میکند: guyos (گوپْسُس: گچ) و guyinos (گوپْسینُس: گچی) یونانی، gypsum لاتین، aljez /yeso/gis اسپانیایی، gypse فرانسوی، guix کاتالان، gips هلندی و دانمارکی و نروژی و لهستانی، gypsum/ gesso انگلیسی، Gips/ Gyps آلمانی، gesso ایتالیایی، jissu سیسیلی، ges/ xeso ونیزی، ghips رومانیایی، giz/ gesso/ gipso پرتغالی، гипс (گیپْس) روسی و صربی-کروآتی، 깁스 (گیپْسِئو) کرهای
در زبانهای زندهی ایرانی از اینجا چنین واژگانی را میشناسیم: «گچ» و «گچکاری» و «گچی» و «گچبری» پارسی، «گِبسین» (گچ) و «گَچه» (خجالتی، الکن) و «گَرچ» (گچ) پارسی قدیم، «جِصّ/ قِصّ/ جِبْص» (گچ) و «جَصّاص» (گچکار) و «جَبّاسَه» (گچبری) عربی، գաջ (گَج: گچ) و գաջել(گَجِل: گچکاری کردن) ارمنی، гипс (گیپْس: گچ) قزاقی،
این کلمه و مشتقاتش با بسامدی میانه در شعر و ادب پارسی رواج داشته است:
فردوسی توسی: «به سنگ و به گچ دیو دیوار کرد نخست از برش هندسی کار کرد»
فرامرزنامه: «ز سنگ و ز گچ بود میلی دراز برآورده بالای او بیست یاز »
سنایی غزنوی: «خانه جغد را بکوشیدی به گچ و سنگ و نقش پوشیدی»
نظامی گنجوی: «نمانم جز عروسی را در این سنگ که از گچ کرده باشندش به نیرنگ»