گیلاس


آخرین به روزرسانی:
گیلاس


         تقریبا همه‌ی مراجع عمومی ریشه‌شناسی نوشته‌اند که نام این میوه در زبان‌های ایرانی از یونانی وام ستانده شده است. اما این برداشت نادرست است و این کلمه در یونانی ریشه‌ای ندارد. نام این میوه بی‌شک ریشه‌ای میانرودانی دارد، هرچند درباره‌ی این که کدام کلمه خاستگاه آن بوده جای بحث دارد. در زبان اکدی 𒅗𒅈𒋗 (کَرْشو) نام نوعی گیاه یا خزه بوده، و برخی آن را سرچشمه‌ی «گیلاس» دانسته‌اند. اما رُسُل و بلاژِک[1] این را نادرست می‌دانند، هرچند دلایلشان چندان قاطع نیست. از دید بلاژک ریشه‌ی محتمل‌تر 𒄑𒈢𒆳𒊏 (کَمِشّارو) اکدی است به معنای «درخت گلابی». این کلمه گسترش فراوانی در جهان باستان داشته و گلابی را بر اساس همین کلمه در سریانی ܟܘܡܬܪܐ (کومَّتْرا) و در عربی «کُمَّتْرَی» می‌نامند. تبدیل «ت» به «ش» که در شکل اکدی و سریانی این واژه می‌بینیم در زبان‌های سامی سابقه دارد و در فنیقی و آرامی هم دیده می‌شود. بر اساس پیشنهاد بلاژک «گیلاس» از تحول واژه‌ی اکدی پدید آمده و سیر دگرگونی‌اش از «ک-[م]ش-ر» به «ک-ر-[م]ش» بوده است. این گذار احتمالا در خود زبان‌های سامی یا یکی از زبان‌های قفقازی ایران غربی انجام پذیرفته است. 

         احتمالا از این زبان‌های قفقازی بوده که اسم بندری در ساحل دریای سیاه «کِراز» نامیده شده که احتمالا یعنی «[شهر] درختان گلابی» یا «درختزار میوه». این ناحیه از مراکز دیرینه‌ی پرورش گیلاس هم هست و به همین خاطر اسم این شهر در زبان یونانی یعنی kerasos (کِراسُوس)، در ضمن «گیلاس» هم معنی می‌دهد و کلمه‌ی یونانی kerasia (کِراسیا: درخت گیلاس) و krason (کْراسُون: ذغال اخته) ‌هم (به پیشنهاد پوکورنی)‌ از روی آن برساخته شده است. 

         این کلمه از یونانی در زبان‌های اروپایی وامگیری شده و به این شکل‌ها درآمده است: cerasus (درخت گیلاس) و cerasum (گیلاس) لاتین، krisa (گیلاس) آلمانی کهن، kerse (گیلاس) آلمانی میانه، cerise (گیلاس) فرانسوی کهن، chyrimuth (زیبارو، در اصل یعنی: گیلاس‌دهان) انگلیسی کهن،

         این واژه در زبان‌های زنده‌ی اروپایی هم باقی مانده است: Kirsche (گیلاس) و glas-Kirsche (آلبالو) آلمانی، cerise (گیلاس، آلبالو) فرانسوی، cherry (گیلاس؛ ۱۳۰۰م.) انگلیسی، 

         این کلمه در زبان‌های ایرانی دیرینه است و چنین می‌نماید که از دوران ساسانی شکل‌هایی از آن وجود داشته باشد: קׅירְסֵי (قیرَسی) آرامی بابلی، ܩܪܣܝܐ (قِراسیا) و ܓܝܼܠܵܣܬܵܐ‎ (گیلاسْتا) سریانی، կեռաս (کِراس) ارمنی میانه.

قاعدتا از همین‌جا (و نه از یونانی) این کلمه به پارسی نو وارد شده و از آنجا در سایر زبان‌های ایرانی وامگیری شده است: գիլաս (گیلاس) و քիրազ (کیراز) ارمنی، «گِلاز» کردی، «گیلاس» ترکی آذری و ترکی اویغوری، «کیراز/ کیرِس/ کیراس»ترکی استانبولی، «گیرْیاس» زازا، «گیایْلاس» کردی، «گیلاسَکَه» آشتیانی، «قَراسیا/ قَراصیا/ جَراسِیا/ شَراسِیا/ کَرَز» عربی، 

         «گیلاس» در شعر و ادب پارسی از عصر صفوی به بعد با بسامدی اندک به کار گرفته شده است:

سلیم تهرانی: «باغبان گوشوار لعل کند           طفل خود را به گوش از گیلاس»

قدسی مشهدی: «از آن شد شاه آلو نام گیلاس     که نیکو داشت عرض میوه را پاس»